محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
237
خلد برين ( فارسى )
و نيرنگ افتاد و شيرشكاران جنود مسعود را كه زياده بر بيست هزار نبودند در برابر ايشان چون قطره در مقابل بحر بىكران مشاهده نمود يكى از ملتزمان ركاب نصرت انتساب را به نزد سلطان سليم قيصر روم فرستاده پيغام داد كه چون در معركهء نبرد تمييز و تشخيص مرد از نامرد ، تيغ بران و سنان جانستان مىنمايد چگونه عقل سليم تجويز آن تواند كرد كه در روز جنگ و هنگام ظهور نام و ننگ ، مردان به حربهء نامردان كه عبارت از توپ و تفنگ است توسل جسته به دستيارى آن با مردان مرد از در معارضه درآيند ؟ چون پيغام شهريار هفت اقليم به سلطان سليم رسيد به عهد و يمين بر خود لازم گردانيد كه پاى توپ و تفنگ به هنگام اشتعال نايرهء جنگ در ميان نباشد . و چون فرستاده به معسكر ظفر قرين بازگرديده صورت عهد و يمين را به عرض شهريار روى زمين رسانيد غازيان ظفر قرين كه از دست مهابت ايشان خدنگ جانستان در چلهخانهء كمان ، گوشه - نشين مىگرديد به خاطر جمع متوجه ميدان كين گشتند . از آن جانب عسكر قيصر نيز چون بحر پر شور و شر به تموج درآمده با تيغ و سنان و كمند و كمان به معركهء ميدان شتافتند . گرد و غبار معركهء كارزار ، ديدهء دوربين ثوابت و سيار را تيره و تار كرد و از صهيل مراكب بادپاى و هاى و هوى دليران نبردآزماى سر رشتهء رفتار از كف چرخ بىمدار بيرون برد و غريو كوس و نفير كرناى و نعرهء روئينه خم و هندىدراى ، گوش آسمان را كر ساخت و جوش و خروش مبارزان شير صولت و فرياد و فغان بهادران پلنگ خاصيت ، چرخ نيلىپوش را از هول روز قيامت در گمان انداخت . از بيم تيغ دليران ، دل در بر شيران بيشهء جنگ و جان در تن نهنگان لجهء نام و ننگ چون عكس خورشيد در آب روان طپان و مانند برگ بيد از باد وزان لرزان گرديد ، و از سهم سهام خون آشام كه در چلهخانهء بيدر كمان گوشهگير بود جگر پردلان و زهرهء صاحب جگران آب شده بر خاك معركه چكيد . سنان نيزههاى درازدست سران را از پاى درآورد و حلقههاى كمند شصت خم در گردن سروران ، كار لقمهء گلوگير كرد .